تبليغاتX
دست ها :: آن کس که با دست کوتاه ببخشد ، از دستی بلند پاداش گیرد
دست ها
آن کس که با دست کوتاه ببخشد ، از دستی بلند پاداش گیرد
تعزیه ی فردا . 
به نام خدا

آنجا چه خبر است ! می روم جلوتر آدم ها را یکی پس از دیگری به کنار هل می دهم  تا جلوتر برم و صدا رساتر برسه . یکی لباس سبز یکی لباس سفید یکی لباس قرمز و ...

آری تعزیه است . پشت سر سیاه پوشان حسینی می نشینم . کنارم پیرمردی نشسته زیر لب می خواند یا حسین مولا و اشک بر چشمانش حلقه می زند و آن طرف تر مادری می بینم با بچه شیرخوارش که چادر سیاهش را بر صورت کشیده و گویی دارد می گرید و شانه هایش می لرزد .

و این وسط گویی یکی نقش ابوالفضل العباس ٬ یکی نقش سید الشهدا و آنطرف تر عمرسعد و شمر را بازی می کنند و گوشه ای از صحنه دختر کوچک امام حسین به جست و جوی آب از این سو به آن سو می رود و به همه متوسل می شود اما از هیچ کس کاری ساخته نیست . 

بغض گلو را قورت می دم . انگشتهایم را روی دهانم می گذارم و گونه هایم از بارش چشمانم خیس می شود .

یادمه یه قسمتی از تعزیه اینطوری بود 

سیدالشهدا  وابوالفضل العباس سوار اسب هایی بودند

و با هم خواندند

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

ما هر دو تن غریبیم فریاد از غریبی

از ظلم و جور ناکس٬باشیم دیده گریان .

اسبها را دور میدان تاختند . ..

امام : ایا فرقه ی فراغ از ننگ و نام

عباس : نهادید بر کفر ٬ اسلام نام

امام : شما شرک یزدان وکین بر رسول

عباس : نهادید در عالم دز قبول

امام :من ای قوم ٬ فرزند پیغمبرم

عباس : حسین است آقا و من نوکرم

امام : زکشتن جوی نیست پروای من

عباس : شهادت بود ارث آبای من

امام : چنان خون بریزم در این دشت کین

عباس : که گوید جهان آفرین آفرین

وقتی این جملات را شنیدم یادم از کربلای امروز افتاد . . .

نمی دانم آیا کربلای امروز هم سرنوشت کربلای دیروز را دارد !

آیا باز هم فردا تعزیه می بینم . تعزیه ای که وابسته به امروز است و هم به دیروز !

ایا فرقه ی فراغ از ننگ و نام / نهادید بر کفر ٬ اسلام نام / شما شرک یزدان وکین بر رسول/ نهادید در عالم دز قبول .... آیا این بیت ها باز هم بوی کهنگی می دهند؟ . این بیت ها ٬ بیت هایی هستند که گویی همین امروز سروده شده اند ...

یادمه از کلاس دوم ابتدایی تو کتابای از این اسرائیلی های خدا زده می نوشتند . از این اسرائیلی ها که وجدان را کشتند و انسانهای آزاده و مسلمان را به شهادت رساندند .

خدايم ،آه خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم.

جامه ای کاو نشود غرقه ی خون بهر وطن

بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است

 

 

|+|
نوشته شده توسط حسین در هجدهم دی 1387 و ساعت 10 بعد از ظهر