آنجا چه خبر است ! می روم جلوتر آدم ها را یکی پس از دیگری به کنار هل می دهم تا جلوتر برم و صدا رساتر برسه . یکی لباس سبز یکی لباس سفید یکی لباس قرمز و ...
آری تعزیه است . پشت سر سیاه پوشان حسینی می نشینم . کنارم پیرمردی نشسته زیر لب می خواند یا حسین مولا و اشک بر چشمانش حلقه می زند و آن طرف تر مادری می بینم با بچه شیرخوارش که چادر سیاهش را بر صورت کشیده و گویی دارد می گرید و شانه هایش می لرزد .
و این وسط گویی یکی نقش ابوالفضل العباس ٬ یکی نقش سید الشهدا و آنطرف تر عمرسعد و شمر را بازی می کنند و گوشه ای از صحنه دختر کوچک امام حسین به جست و جوی آب از این سو به آن سو می رود و به همه متوسل می شود اما از هیچ کس کاری ساخته نیست .
بغض گلو را قورت می دم . انگشتهایم را روی دهانم می گذارم و گونه هایم از بارش چشمانم خیس می شود .
یادمه یه قسمتی از تعزیه اینطوری بود
سیدالشهدا وابوالفضل العباس سوار اسب هایی بودند
و با هم خواندند
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
ما هر دو تن غریبیم فریاد از غریبی
از ظلم و جور ناکس٬باشیم دیده گریان .
اسبها را دور میدان تاختند . ..
امام : ایا فرقه ی فراغ از ننگ و نام
عباس : نهادید بر کفر ٬ اسلام نام
امام : شما شرک یزدان وکین بر رسول
عباس : نهادید در عالم دز قبول
امام :من ای قوم ٬ فرزند پیغمبرم
عباس : حسین است آقا و من نوکرم
امام : زکشتن جوی نیست پروای من
عباس : شهادت بود ارث آبای من
امام : چنان خون بریزم در این دشت کین
عباس : که گوید جهان آفرین آفرین
وقتی این جملات را شنیدم یادم از کربلای امروز افتاد . . .
نمی دانم آیا کربلای امروز هم سرنوشت کربلای دیروز را دارد !
آیا باز هم فردا تعزیه می بینم . تعزیه ای که وابسته به امروز است و هم به دیروز !
ایا فرقه ی فراغ از ننگ و نام / نهادید بر کفر ٬ اسلام نام / شما شرک یزدان وکین بر رسول/ نهادید در عالم دز قبول .... آیا این بیت ها باز هم بوی کهنگی می دهند؟ . این بیت ها ٬ بیت هایی هستند که گویی همین امروز سروده شده اند ...
یادمه از کلاس دوم ابتدایی تو کتابای از این اسرائیلی های خدا زده می نوشتند . از این اسرائیلی ها که وجدان را کشتند و انسانهای آزاده و مسلمان را به شهادت رساندند .
خدايم ،آه خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم.
جامه ای کاو نشود غرقه ی خون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است

